حسینیه حضرت ابوالفضل العباس جنوب غرب تهران (طامه ایها مقیم تهران)
آدرس : تهران جاده قدیم کرج شهرک سینا کوچه 6 ب (شهید غلام نزاد) حسینیه حضرت ابوالفضل العباس
درباره وبلاگ


حسین قنبری طامه فرزند مرحوم حاج رضا قنبری متولد تهران بزرگ شده در محله سلجه روستای طامه

مدیر وبلاگ : حسین قنبری طامه
نظرسنجی
برای بهبود امور حسینیه و انجام کارهای فرهنگی و تامین هزینه های آن نظر خود را ارسال فرمائید






وارد منطقه شدیم و از خودرو پیاده و به صف اعلام شد فرمانده جنگ های نامنظم این محور اقای مقدم است و سه نفز سه نفر تقسیم شدیم تا برای خود سنگر درست کنیم من و رسول و عباس اخر خط بودیم شروع کردیم به کندن سنگر و تا غروب سنگر را کندیم و گفتیم حالا روی ان را با چی بپوشانیم گفتند باید بروید یک کیلو متر عقب تر انجا از روی سنگر ها الوار بردارید و بیاورید ما سه نفر حرکت کردیم و رفتیم الولر بیاوریم که دیدیم گلوله خمپاره می زنند و بعضی از سنگرها نیز زاغه مهمات است با مکافات چند تخته الولر اوردیم و روی سنگر انداختیم و روی ان را مشمع کشیدیم و با خاک روی ان را پوشاندیم هوا تاریک شد ضمن خواندن نماز  نوبت نگهبانی شب اعلام شد عباس و رسول با هم در روی خاکریزی چاله مرغی ایچاد و درون ان قرار گرفتند من هم داخل سنگر شدم و از شذت خستگی خوابیدم عراقی ها شروع به زدن خمپاره کردند و اطراف سنگر صدای اصابت خمپاره بسیار شدیدبود و من از شدت خستگی از جای خود تکان نمی خوردم بعد که نویت نگهبانی من شد و مرا صدا زدند و در روی خاکریز قرار گرفتم دیدم عباس و رسول مانند مرغ که برای خود جا درست می کند اینقدر با دست و پا ان را کنده و داخل ان شده اند و گفتم چه خوب گفتند اینقدر خمپاره زدند که از ترس اینقدر کندیم و فکر کردیم تو هم شهید شدی که صدائی از سنگر غیر از اصابت خمپاره نمی امد
ادامه دارد


نوع مطلب : خاطرات اعضای هیئت از جنگ تحمیلی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()
پس از جمع کردن قطعات زیز بمب بسمت گردان حرکت کردیم همه مبهوت و نگران از این واقعه بودند و به فکر فرو رفته بودند من هم که در خدود 21 سال بیشتر  نداشتم بیشتر از دیگران ناراخت بودم به گردان بارگشتم و با چند نفر از همکاران در پایگاه ماندیم فردا پرواز 140 فروند از فانتوم های نیروی هوائی بچه ها را خوشحال کرد و ما که در قسمت تدارکات بودیم مراحل تهیه و ارسال قطعات هواپیما را انجام می دادیم تا اسفند 59من به همراه اقای رسول پیرایش و شهید عباس سعادت مهر از گردان داوطلب شدیم و با هواپیما  c-130  به اهواز  جنگهای نامنظم رفتیم مدرسه ای در پادادشهر اهواز که در ان زمان مقر ما بود و گفتند دکتر مصطفی چمران جهت سخنرانی می اید که متاسفانه ایشان نیامد و اقای مهدی چمران امدند و برای ما سخنرانی کردند و سه روز بعد از ان با ما را به کرخه نور (جبهه طراخ ) بردند زمان بنی صدر بود در زمان عبور از اهواز تانکهای عراقی را نزدیک میدان اهواز مشاهد کردیم میگفتند تا اینجا عراقی ها امده بودند
ادامه دارد


نوع مطلب : خاطرات اعضای هیئت از جنگ تحمیلی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()
ساعت 14 از پایگاه یکم شکار ی یا  سرویس به سمت منزل واقع در خانی اباد حرکت کردیم نرسیده به سه را سرگردان در بالای سر خود سه فروند هواپیما را در سطح بسیار پائین مشاهده کردیم هر کدام از پرسنل نیرو که در داخل مینی بوس بودند نظری داشتند یکی می گفت از لیبی و دیگری می گفت از سوریه تا نزدیکی منزل که رسیدیم صدای انفجار شنیدم از سرویس پیاده شدم به سمت منزل حرکت کردم همسرم گفت پایگاه یگم را عراقی ها بمباران کردند بدون فوت وقت به سمت پایگاه حرکت کردم در بین راه داخل خودرو مسافر کش هر کس چیزی می گفت و راننده سواری می گفت این نیروی هوای ها کار بلد نیستند در همین لحظه یک هواپیمای جنگی f4   در حال فرود بود که از اگزوز آن دود خارج می شد گفت ببین هواپیما هم روغن سوزی داره خلاصه به درب پایگاه رسیدم وارد شدم و به گرادن اماد رفتم حالت غروب عاشورا را داشت همه غمگین و ناراحت  .اعلام شد که جهت پاکسازی باند پرواز نیاز به نیرو داریم من هم سریعا با تعداد دیگری از همکاران به باند پرواز رفتیم و شروع به جمع اوری قطعات ریز بمب کردیم و کار بازسازی باند پرواز اغاز و اولین f5  شروع به پرواز کرد
 ادامه دارد


نوع مطلب : خاطرات اعضای هیئت از جنگ تحمیلی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()





آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی

فال حافظ

فال حافظ