حسینیه حضرت ابوالفضل العباس جنوب غرب تهران (طامه ایها مقیم تهران)
آدرس : تهران جاده قدیم کرج شهرک سینا کوچه 6 ب (شهید غلام نزاد) حسینیه حضرت ابوالفضل العباس
درباره وبلاگ


حسین قنبری طامه فرزند مرحوم حاج رضا قنبری متولد تهران بزرگ شده در محله سلجه روستای طامه

مدیر وبلاگ : حسین قنبری طامه
نظرسنجی
برای بهبود امور حسینیه و انجام کارهای فرهنگی و تامین هزینه های آن نظر خود را ارسال فرمائید






چهارشنبه 13 شهریور 1398

رسول ترک را آزاد شده ی امام حسین علیه السلام خوانده اند و مشهور است که به واسطه ی خواب یکی از هیأتی ها درباره ی او تحویل یافته و به جرگه ی حسینی ها پیوسته . از گذشته ی تاریک او کمتر کسی خبر دارد و اصلاً چه لزومی به دانستن آن است؟ مهم آن است که در آن تاریکی ها روشنی را یافته و به سمت آن حرکت کرده. شاید مهم ترین تفاوت رسول ترک با دیگر گمشدگان در ضلالت و گمراهی همین بوده است که نور عشق حسینی در وجود او تابیده – آن هم از کودکی، به واسطه ی عشق مادر به جلسات توسل و روضه خوانی – و این نائره ، بالاخره روزی آتشی در وجود او شده و خرمن هستی او را به اندک برقی و جرعه ای شعله ور ساخته...

برقی از منزل لیلی بدرخشید به سحر

وه که با خرمن مجنون دل افکار چه کرد!

او در آن زمان دور –که نمی توان دیگر آن را در رسول ترک دید و حتی تصور کرد- دور نمای صراط مستقم هدایت را دید- به همان نور حسین که در دلش بود – و آن گاه که در این راه قدم گذاشت آن را تا انتها طی کرد و در آن ثابت قدم بود. و بالاخره ، رسول ترک آنقدر به نور حسین علیه السلام روشن شد که تمام تیرگی ها گذشته ی او را در این نور محوشدند....

رسول دادخواه خیابانی تبریزی در سال 1284 هجری شمسی در یکی از محله های قدیم تبریز به دنیا آمد ، از دامن مادر پاک و مظلوم؛ مادری که در زمزمه های رسول حسین حسین و اشک های عاشقانه- در محافل مذهبی- رسول را شیر داد و شیره ی جانش را با شور عشق حسین آمیخت و همین امر، در تغییر سرنوشت فرزندش تأثیر گذاشت . مسلماً آن اشکها نور عشق به ولایت را در وجود رسول تابانید تا روزی به کانونی در روشنی تبدیل شود و فروغ بخش لحظات عاشقانه ی دیگران گردد.

رسول ترک توانست به اشارتی ، بشارت اما م حسین را دریابد و یک حسینی واقعی شود؛ آنچنان که احساس کند چشمه های فضیلت و عشق در دلش جوشان شده، چشم دل آنچه نادیدنی ست ببیند و در هر پدیده ای که به ظاهر همگان به آن می نگرند ، آفتاب حقیقت را بیابد و ذره ذره وجودش محو آن گردد .

رسول ترک آذربایجانی بود و یک هیأتی – یعنی یک عاشق – تمام عیار!. در ابراز ارادت و اشکهای او در محافل عزاداری ، نمونه ی نابی از آنچه را که به عنوان عزاداری مرسوم آذری زبان ها می نامند و از قول حضرت زهرا (س) به تحسین یاد شده – می شد دید و این حقیقت در وجود و رفتار و گفتار او دقیقاً متجلی شده بود. در محافل به اندک زمزمه ای اشک می ریخت و به هر کلامی دل از دست می داد و به الهامی تازه دست می یافت ؛ آنچنان که محفل عزاداری بدون حضوراو ، احساس گمشدگی داشت گمشده ای به نام رسول ترک ، عاشق امام حسین!


رسول خصوصیات واقعی یک هیأتی را یافته بود؛ مجلس گردان خوبی بود و گاه با ذکر نکته های ذوقی و مردم پسند در لا به لای مجالس وعظ و مداحی ، بر شور و شعور مجلس می افزود . بهرمندی او از اشعار قوی و عاطفی و نقل آن در بزنگاه های مناسب کمک شایان توجهی در مجلس گردانی او داشت . اما رسول ترک در همین شرک در محافل مذهبی خلاصه نمی شد ؛ او در کمک به هم نوعان خود و رفع مشکلات مردمی – به ویژه با مدد جویی از آستان لطف اهل بیت زبان زد شده بود. توجه فرات از حد تصور او به امر نماز ، یک هیأتی تمام عیار از او ساخته بود . نقل شده است که وقتی حاج رسول نماز می خواند، واقعاً نماز می خواند! وقتی که مشغول نماز می شد ، هر کس که اورا می دید و به حرکات عبادی او دقت می کرد می فهمید که او با تمام وجود در نماز است . رسول از جلوی هر مسجدی که عبور می کرد، اگر در مسجد باز بود می ایستاد و فوراً به داخل مسجد می رفت و دو رکعت نماز می گزارد . خود می گفت: همه ی این مساجد شهادت خواهند داد که من در آنها نماز خوانده ام .

رسول ترک هدایت شده ی امام حسین و آزاد شده ی او از بند اسارت دنیای مادی بود؛ او طعم حسینی شدن و لذت انسان واقعی شدن را چشیده بود و دلش می خواست این شیرینی را به کام دیگر دوستان قدیمش ، که هنوز در گمراهی و ضلالت بودند ، نیز بچشاند. او در جواب یکی از دوستان قدیم که باور نکرده بود که رسول دگرگون شده و پشت پا به دنیای مادی زده باشد، گفت: من همیشه به یاد آنهای که با هم نان و نمک خورده ایم هستم و همین الان هم در همین مکان برای تو دعا یی خواص می کنم و از خدا می خواهم که لااقل یک هزارم از حالی را که به من عنایت فرموده و به کام من چشانده ، به تو بچشاند هم این که تا حدودی بتوانی بفهمی که من در چه عالمی زندگی می کنم و هم خوب درک کنی چگونه توانسته ام گذشته ی خود را فراموش کنم . و چند روزی نگذشت که آن رفیق قدیمی ، به برکت دعای رسول به فیض جرعه نوشی از جام عشق اهل بیت علیه السلام دست یافت و دوست صمیمی رسول شد و رفیق حلقه های گریه و اشک او.

زمستان سال 1339 ه . ش شاهد بیماری رسول ترک بود. در یکی از شب های جمعه که شهر تهران در سکوت و تاریکی شبانه ی خود فرو رفته بود ، یک باره غبار اندوه و تکیدگی از چهره ی خسته و بیمار رسول زدوده شده، اینه ی چشم هایش به جمال ارباب خویش روشن گردد. دوستان او در گرد بستر او شاهد این صحنه با شکوه بودند که یکباره، به شور و نشاط زایدالوصفی ، به زبان ترکی به تکرار می گوید : آقام گلدی ... بدین ترتیب ، به آغوشی باز ، جان به جان آفرین تسلیم می کند و شاهد وصال را در بر می کشد.... .

با الهام از کتاب رسول ترک آزاد شده ی امام حسین علیه السلام .



نوع مطلب : رسول ترک، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر





آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی

فال حافظ

فال حافظ